هوش هیجانی چیست؟

هوش هیجانی چیست؟ | همه چیز درباره EQ

دسته بندی : موفقیت
1399/09/29

هوش هیجانی چیست؟ : هوش هیجانی سال هاست که با نام های مختلف مورد بررسی روانشناسان قرار می گیرد. در این ترکیب دو کلمه ای به اندازه ی هزاران کتاب مفهوم نهفته است، و حاصل سال ها تحقیق و بررسی می باشد. اما در عین حال که این نام گذاری از مفاهیم بسیاری تولید شده است تمامی آن ها را می توان در چند جمله نیز خلاصه نمود. امروزه در کنار لغت EQ که مخفف emotional quotient  به معنی همان هوش هیجانی هست، IQ نیز شنیده می شود. که گاها موجب می شود این دو باهم اشتباه گرفته شوند. این مفهوم می تواند بسیار پیچیده باشد، چرا که با احساسات انسانی در ارتباط است؛ اما اگر آن را به بخش های کوچکتری تقسیم کنیم و هر قسمت را جداگانه بررسی کنیم میتوانیم درک بهتری از این مفهوم داشته باشیم و خیلی راحت تر مهارت های تقویت هوش هیجانی را در خود ایجاد نماییم.بدین منظور در این مقاله مولفه های هوش هیجانی به همراه مثالی عینی را برایتان تهیه کرده ایم همچنین برای آن که بدانیم فرمول eq+iq چیست ، تفاوت های میان آن دو را نیز بررسی خواهیم کرد. پس با برتر آموز تا پایان این مطلب همراه باشید.

هوش هیجانی چیست؟

به بیانی ساده هوش هیجانی را میتوان اینگونه تعریف کرد: توانایی دریافت و مدیریت دقیق هیجانات خود و دیگران؛ یعنی درک این ‌که عواطف و هیجانات ما حامل چه پیامی درباره‌ ی رابطه‌ مان با دیگران هستند.

رواشناسان بسیاری در طی سال ها هوش هیجانی را با توجه به دانش خودشان تعریف نموده اند که در ادامه برخی از آن ها را می توانید بخوانید.

پاسخ سالووی و مایر به سوال هوش هیجانی چیست؟

  • توانایی نظارت و پایش احساسات و هیجانات خود و دیگران، تفکیک و تشخیص آن‌ها، و استفاده از این اطلاعات به عنوان راهنمای تفکر و رفتار.

پاسخ دانیل گولمن به سوال هوش هیجانی چیست؟

  • هوش هیجانی شامل توانایی‌ هایی مثل انگیزه دادن به خود، پشتکار در شرایط دشواری و سرخوردگی، کنترل رفتارهای تکانشی، به تأخیر انداختن خواسته‌ ها، تنظیم هیجانات، جلوگیری از غلبه ‌ی استرس بر قدرت فکر کردن، همدلی با دیگران و امیدواری است.

این اولین تعریف تقریبا کاملی از هوش هیجانی بود که توسط دانیل گولمن ارائه شد اما وی چند سال بعد با توجه به نقد های که روی تعریف او شد، تعریف مختصرتر و درست تری را ارائه نمود:

  • هوش هیجانی مجموعه توانایی ‌هایی است که به ما کمک می ‌کنند هیجانات را در خود و دیگران، تشخیص داده و تنظیم کنیم.

پاسخ برادبری و گریوز به سوال هوش هیجانی چیست؟

  • هوش هیجانی، توانایی تشخیص و درک هیجانات در خودتان و دیگران است؛ و توانایی این ‌که این آگاهی را برای مدیریت رفتار و رابطه ‌های خود به کار بگیرید.

تاریخچه هوش هیجانی

اکنون تقریبا می دانیم که امروزه تعریف هوش هیجانی چیست؟ اما اگر ما هوش هیجانی را در واقع توجه به هیجانات انسانی و شناخت و بررسی آن ها در نظر بگیریم می توانیم بگوییم بررسی این مفهوم هزاران سال قدمت دارد.

آنچه در این بخش بررسی خواهیم کرد، این است که در سال های بسیار دور هوش هیجانی را چگونه تعریف می کردند. اشخاصی مانند چارلز داروین و پل اکمن از پیش گامان بررسی هیجانات و نمایش آن ‌ها در قالب زبان بدن، چهره و رفتار، و نیز پاسخ ‌های هیجانی ای که بدن انسان در شرایط مختلف می دهد، بودند. علاوه بر این دنیل کانمن و همکارانش در مورد تاثیر احساسات روی تصمیم گیری نیز مطالعه و تحقیقاتی انجام دادند.

پس نتیجه میگیریم که در قرن اخیر همواره روی این موضوع تحقیق و بررسی شده است، اما اینکه چه زمانی اصطلاح هوش هیجانی به وجود آمد و مورد استفاده قرار گرفت تقریبا مربوط به سه دهه پیش می باشد. قبل از آن در سال 1920 برای اولین بار هوشی به نام هوش اجتماعی تعریف شد، که تعریف آن به تعریف هوش هیجانی یعنی آنچه امروزه از آن استفاده میشود، بسیار نزدیک بود.

تورندایک هوش اجتماعی را این گونه تعریف کرد:

«هوش اجتماعی به این معناست که بتوانیم انگیزه رفتارهای خود و دیگران را به خوبی درک کرده و از این اطلاعات در تعاملات اجتماعی استفاده کنیم.»

پس از آن و با رشد و توسعه ی تحقیقات به عمل آمده روی این اصطلاح، سالووی و مایر تعریفی از عبارت هوش هیجانی را در سال 1990 ارائه نمودند. که در بالا به آن اشاره نمودیم.

امروزه موضوعاتی مانند کاربرد هوش هیجانی در مدیریت و رهبری سازمانی،‌ از جمله مباحث شناخته‌ شده و جا افتاده در بسیاری از دوره‌ های MBA و مدیریت کسب و کار محسوب می ‌شوند. همچنین می توان گفت که تقویت هوش هیجانی منجر به تقویت هوش مالی نیز می تواند بشود!

مولفه ها و ابعاد هوش هیجانی

هوش هیجانی چیست؟

دنیل گلمن بعد از آنکه تعریفی از هوش هیجانی ارائه نمود، برای آن پنج مولفه نیز تعریف کرد. در واقع این مولفه ها مجموعه از پنج مهارت که در کنار هم هوش هیجانی را تشکیل می دهند می باشد. مولفه ها به شرح زیر هستند:

خود آگاهی یا آگاهی از خویشتن (Self-awareness): این‌که نقاط قوت و ضعف خود، انگیزه‌ها و  ارزش ‌هایمان و نیز تأثیری را که روی دیگران داریم بشناسیم. یکی از تمرین های تقویت خود آگاهی این است به مدت یک هفته با هر دو سمت بدن یعنی هم چپ و هم راست کار های روزمره را انجام دهیم. یعنی به طور مثال یک هفته با دست مخالف بنویسیم. برای تقویت خودآگاهی تمرین های بسیار زیاد این چنینی و حتی دوره های آموزشی نیز وجود دارند؛ چرا که خودآگاهی در سال اخیر مورد توجه بسیاری از افراد قرار گرفته است و با تقویت آن میتوانیم تاثیر چشم گیری روی رفتار و افکار خود یا دیگران بگذاریم.

 

خود تنظیمی (Self-regulation): خودتنظیمی یا کنترل نفس به توانایی در کنترل رفتار، احساس و افکار برای پیشگیری از رفتار نامطلوب، افزایش رفتارهای مطلوب و دستیابی به اهداف گفته می شود. به طور خاص، خود تنظیمی عاطفی یعنی توانایی کنترل احساسات و تکانه ها. به عبارت دیگر، پس از عمل کردن باید فکر کنید!

 

انگیزش (Motivation) و خودانگیزی (Self-motivation): مهارت خود انگیزی، همان طور که از نامش پیداست، به معنای مهارت در برانگیختن خود و ایجاد انگیزه در خود برای حرکت کردن به سمت جلو است.یعنی اینکه ما بتوانیم  انرژی و قوای محرک لازم برای اقدام کردن، یادگیری، رشد و حرکت را در خودمان ایجاد و تامین کنیم و مورد استفاده قرار دهیم. همانطور که از این تعریف پیداست این انگیزه باید حتما درونی باشد؛ با مثالی این موضوع را توضیح میدهم:فرض کنید که به کودکی بگوییم اگر اسباب بازی هایش را جمع کند به او پاداشی می دهیم؛ در این شرایط کسی از بیرون و از خارج از ذهن او این انگیزه را برای کودک ایجاد کرده است. اگر آن انگیزه خارجی وجود نداشته باشد، احتمالا آن بچه به آن سرعت اسباب بازی‌ هایش را جمع نمی ‌کند یا اینکه کلا کار را انجام نمی دهد. در نتیجه این کودک خود انگیزشی ندارد.

 

همدلی (Empathy): وضعیت احساسی دیگران را درک کنیم و بتوانیم از دریچه‌ ی چشم آن ‌ها جهان را ببینیم. به صورت خلاصه یعنی: درک دنیای شخصی طرف مقابل.

 

مهارت اجتماعی (Social Skill): با دیگران، رابطه‌ ی صمیمی ایجاد کنیم تا بتوانیم آن‌ها را به سمتی که میل داریم سوق دهیم. در واقع مهارت اجتماعی جایی به کمک می‌ آید که شرح وظایف و چهارچوب‌ های رسمی، به اندازه ‌ی کافی همراه نیستند و گفتگو و تعامل، باید بتواند خلاء آن ‌ها را پر کرده یا کُندی و لَختیِ مجموعه را جبران کند.

 

 

 

برای آنکه این مولفه ها قابل فهم تر باشند، برای هر کدام مثالی ارائه میکنیم:

خودآگاهی: مدیری که می‌ داند فشرده‌ شدن کار ها، کیفیت کارش را پایین آورده و در او استرس ایجاد می‌ کند. با توجه به این شناختی که از خود دارد، به شکلی برنامه ریزی می‌کند که با فاصله ی کافی از مهلت نهایی، کارهایش را به‌ انجام برساند. این مدیر مهارت خود آگاهی دارد.

خودتنظیمی و کنترل هیجانات: مسئول تیمی که بسیار ضعیف ارائه داده است، به جای داد و فریاد کردن بر سر تیم، سعی می ‌کند مسئله را ریشه‌ یابی کند و تبعات وضعیت موجود را برای تیم خود توضیح دهد تا باهم روشی برای جبران یا بهبود ارائه پیدا کنند. این مسئول از مهارت خود تنظیمی برخوردار است.

انگیزه داشتن: وقتی مدیر پرتفولی در یک شرکت سرمایه‌ گذاری، می ‌بیند که در چند فصل متوالی، سبد سرمایه‌ گذاری تحت مدیریتش ضرر داده است. اما به جای این ‌که خودش را ببازد و شرایط و اتفاقات بیرونی را عامل شکست بداند و یا حتی کار را رها کند، می‌ کوشد از این تجربه درس بگیرد و با بازآفرینی شرایط و تصمیم‌ های جدید، دوباره کنترل اوضاع را در دست بگیرد. این مدیر مهارت خود انگیزی دارد.

همدلی: وقتی می ‌توانیم احساسات و رفتار های فردی از فرهنگ دیگر را به درستی درک و تفسیر کنیم؛ یعنی به الگوی ذهنی و آموخته‌ های خود، و عینکی که از کودکی بر چشم‌ مان گذاشته شده، محدود نشویم. در این حالت ما مهارت همدلی داریم.

مهارت های اجتماعی: فردی که می‌خواهد تحولی در سازمان ایجاد کند (مثلاً حرکت به سمت فعالیت‌ های دیجیتالی) و با توجه به این‌ که هنوز مدیران ارشد از نظر ذهنی آماده نشده‌ اند، با گفتگو و هماهنگی، هم‌ فکرهای خودش را در سازمان پیدا می‌ کند و این فعالیت را استارت می‌ زند. پس آن فرد مهارت های اجتماعی خوبی دارد.

تفاوت و ارتباط میان EQ و IQ

هوش هیجانی چیست؟

در آخرین بخش از مقاله ی ” هوش هیجانی چیست؟ ” می خواهیم فرمول EQ + IQ= زندگی موفق را بررسی کنیم. و بگوییم که این دو با وجود تفاوت هایی که دارند چگونه مکمل یک دیگر می باشند.

با هوش هیجانی (EQ) آشنا شدیم، اما برای آنکه تفاوت میان EQ و IQ را توضیح دهم، ابتدا تعریفی از IQ را میخواهم ارائه دهم، سپس در مورد ارتباط آن دو و تفاوت هایشان توضیح خواهم داد.

آی کیو یا ضریب هوشی: آی کیو (IQ) که با نام‌ هایی مانند ضریب هوشی و بهره هوشی هم شناخته می‌ شود، مخفف کلمه “Intelligence Quotient” بوده و به عنوان امتیازی برای سنجیدن قابلیت ذهنی افراد هم سن و سال، در نظر گرفته می ‌شود. حالت نرمال این امتیاز 100 است و اکثر انسان ها می توانند امتیازی میان 84 تا 116 را کسب کنند و افرادی معدودی هستند که امتیازی خارج از این بازه را کسب می کنند. برای ارائه دقیق تر آمار به علت آن که آزمون های متفاوتی برای محاسبه IQ وجود دارد، نیاز است که نوع آزمون نیز مشخص شود.

با خواندن تعریف بالا و خواندن پاسخ سوال هوش هیجانی چیست می توان تقریبا متوجه تفاوت آی کیو و ای کیو شد؛ در مقایساتی که میان آن دو انجام می شود، نظریه های متفاوتی وجود دارد؛ بعضی از نظریه ها می گویند که ای کیو روی زندگی و موفقیت تاثیر بیشتری دارد، پس ای کیو مهم تر از آی کیو می باشد.

بعضی دیگر از نظریه ها معتقدند که داشتن قدرت ذهنی بیشتر (آی کیو) نسبت به قدرت بالا در کنترل احساسات (ای کیو) مسیر موفقیت را هموار تر می کند.

اما آنچه در این نظریه ها مشترک است این است که هم ای کیو و هم آی کیو برای زندگی بهتر نیازمند هستند؛ و آنچه باعث اختلاف می شود میزان اهمیت آن ها در مسیر موفقیت می باشد.

 

ما می دانیم که  در مسیر زندگی با تصمیم هایی که می گیریم قدم بر می داریم؛ یعنی بخش عظیمی از تجربه ها، آینده و شخصیت ما را تصمیمات ما مشخص می کنند. اما هنگام تصمیم گیری دو نوع تصمیم گیری مطرح می شود: تصمیم گیری با عقل و یا تصمیم گیری با احساس. آنچه ترکیب و تقویت EQ و IQ برای ما فراهم می کند در واقع ایجاد تعادل میان قدرت عقل و احساس در هنگام تصمیم گیری و مواجهه با شرایط زندگی می باشد. پس این که لزوما عقل باید تصمیم بگیرد یا باید احساس این کار را انجام دهد غلط است و تصمیم گیری از مدل صفر و صدی پیروی نمی کند بلکه در هر شرایطی ایجاد تعادل میان این دو بهترین تصمیم و رفتار را در راه زنگی ما می گذارد.

برای ایجاد تعادل درست نیاز است که افراد مهارت های تقویت هر دو را بیاموزند و در واقع با یادگیری و آشنایی با مفاهیم مربوط به EQ و IQ در زندگی موفق تر باشند. برای تقویت هر دوی آن ها تمرینات بسیار زیادی موجود است که می توان با مطالعه ی کتاب های مرتبط و یا مشورت با متخصصان آن ها را آموخت و انجام داد.

 

نویسنده : لیلا نیکان

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.